نوروز 94

سلام به نفس خودم ، به شیرین زبون خونه ما

پسر خوشکلم نوروز 94 هم اومد ورفت
از خدای بزرگ و مهربون میخوام که همیشه سلامت باشی و سال خوبی رو پیشه رو داشته باشی
عزیز دل مامان سال 94 برای ما زیاد خوب شروع نشد، البته اصلا دوست ندارم ناراحتت کنم ولی
ناراحتی هم جزی از زندگیه که شما پسر گل باید ازش خبر داشته باشی
یه روز مونده به شروع سال دایی باباامیر فوت کرده ما رو هم خیلی ناراحت کرد
همگی خیلی ناراحت شدیم و روز اول عید هم عموی باباآجی (شوهرخاله افشین) فوت کرد
خلاصه تموم برنامه ریزی ما برای هفته اول عید بهم خورد
دیگه نه عید دیدنی رفتیمو نه هم تونستیم بریم به مسافرتی که برنامه ریزی کرده بودیم
هفته دوم عید چون مامانی بابا علی نتونسته بودن به عیددیدنی هاشون برم نمیتونستن باما به مسافرت بیان ما هم به همین خاطر دیگه از رفتن به سفر صرفنظر کردیمو نرفتیم
ولی سعی کردیم به شما خوش بگذره
مثلا یه روز بردیمت پارک سرپوشیده قصر بازی که خیلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی بهت خوش گذشت
(البته عکساشو تو پست بعدی میزارم)
![]()



روز اول عید که همگی خونه ما جمع بودن
به رسم هر سال روز اول عید ما همگی خونه مادرجون جمع میشیدیم
ولی امسال چون مادرجون عزادار بود ما هم رعایت حالش کردیمو دیدنشونو به یه روز دیگه موکول کردیم
به همین دلیل برای اینکه دور هم باشیم و چون خونه ما تقریبا ویلایی و شما بچه راحت تر بودین
همه خونه ما جمع شدن




وقتی که تو ماشین میشی اصلا آرومو قرار نداری همش ورجه ورجه میکنی



روزی خونه خاله زهرا رفتیم شما و سوگند

اینم از به قول خودت جوجوهای شوهرخاله که خیلی خوشت اومد ازشون

در حین ارتکاب جرم ازت عکس گرفتم
داشتی آروم آروم قند میخوردی



عاشق موتور سواری هستی

این وسیله هاقبل عید از طرف اداره به بابا امیر دادن که منم از هرکدوم یدونه برات
به حکم یادگاری گذاشتم

اینم از عیدی سال 94
که البته امسال عیدی زیاد نگرفتی چون زیاد عید دیدنی نرفتیم



![]()
![]()



نوروز 94 









